مرضيه محمدزاده
1511
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
عاشورا غريب نيست در سايهى شعلهها ، شمشير افتادهاى است ايستاده در انتهاى زمان ، با لبخندى آشنا * 6 عاشورا ، ميدان و مرگ نيست مرد است ، و مرد ميدان است ميان سرنوشت بىسر گذشت ، در بيقرارى زنجير و دل * 7 عاشورا تماشا نيست طاقت است و قيامت غيرت بر قامت زمين * 8 عاشورا ، چشم نيست اشك است ، در رقص آبى آزادگان بىحضور باران سرخ تشنگان * 9 عاشورا ، شور گل است شكفته روى شمشير و شانهاش * 10 عاشورا نام نيست ، نشان است عاشورا ، شناسنامهى من است با نام تو كه در خروش خون تو شمشير مىشود قربان نامِ تو * * * ميدان دل : سراپا تشنگى ، امّا دلش درياتر از دريا * و رقصى در ميان خون خود زيباتر از زيبا